نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

خداروشکر برف اومد

دختر مهربون و خوش ذوقم ابتدای مطلبم را با هزاران مرتبه خداروشکر شروع میکنم که تو و یه عالمه بچه معصوم و پاک به آرزوشون رسوند. شروع ماه بهمن شنبه شب وقتی در حال شام خوردن خونه بابا حاجی و مامان جون بودیم و بابایی سر کار بود با صدای مامان جون مهربون که میگفت نیکا نیکا بدو بیا داره برف میاد، من و تو فکر کردیم داره شوخی میکنه اولش نرفتیم، گفت نه به خدا داره برف میاد دو تایی دویدیم به طرف پنجره آشپزخونه، وقتی برف دیدیم از خوشحالی جیغ کشیدیم، به قدری که خونرو گذاشتیم روی سرمون اصلا نمیدونستیم چی کار کنیم، همون موقع عمو محمود زنگ زد گفت :حاضر شید بریم برف بازی، آخه فکر میکردیم قطع میشه. سریع حاضر شدیم رفتیم جلوی خونه عمه جون و شروع کردیم با محدثه ...
13 بهمن 1396

شروع کلاس ژیمناستیک دختر نازم

نیکا جونی مامان، روز دوشنبه 2 بهمن ساعت 9 صبح همراه من اومدی باشگاه، من اولین جلسم بود که میر فتم ایروبیک، با ماشین خاله بهاره رفتیم، تو و دینا و محیا هم اومدید با ما ورزش کردید و کلی ذوق میکردید، من از خیلی وقت بود منتظر بودم کلاس ژیمناستیک تشکیل بشه تا ثبت نامت کنم، آخر تایمی که می خواستیم بیایم خانم ابراهیمی گفت امروز سرای محله دومین جلسه ژیمناستیک بچه هاست من هم که از خیلی وقت پیش منتظر چنین روزی بودم ساعت 1 بعداظهر بردمت سرای محله و تو هم کلی ذوق کردی. دختر عزیزم یه چیز جالب اینکه من و تو تو یک روز برای باشگاه ثبت نام کردیم و از همه باحال تر اینکه مربی دوت اییمون خانم ابراهیمیه جیگر مامان ایشالا به سلامتی ورزشت ادامه بدی و روز به...
6 بهمن 1396

شروع کلاس زبانت زندگی من

اولین روزت در کلاس زبان سلام عزیز دل مامان، امروز خیلی خیلی خوشحالم، چون خداروشکر تو انقدر بزرگ شدی که میتونی تو کلاس زبان بشینی و کلی چیز یاد بگیری و نه بهونه بگیری ، نه بداخلاقی کنی، تازه کلی کیف کردی و ذوق داشتی. نیکا جونم من هفته پیش کلاس زبان ثبت نام کردم، چون خیلی به زبان علاقه داری، کلی حیوون و زنگار و بلدی باهوش من، و امروز کلاست شروع شد، از اونجا که صبح ها دیر و بد از خواب بیدار میشی اما امروز از ذوق زیادت تا صدات کردم خداروشکر زود بیدار شدی صبحونت کامل خوردی، خودت لباسات تنت کردی، تو کوله ای که خودم برات بافته بودم به من گفتی برام تغذیه بزار برات شیر و موز و خوراکی گذاشتم و راه افتادیم به سمت کلاست، از ذوقمون نیم ساعت زودتر رف...
25 شهريور 1396

بازدید از باغ وحش ارم سبز

سلام بوی خوش زندگی دختر قشنگم چند وقته مخصوصا از اون وقتی که فیلم عرشیارو دیدی که توی فیلم عرشیا رفت باغ وحش و تو فیلمش خیلی دوست داشتی به من و بابایی می گفتی پس کی میریم باغ وحش؟  کوچولوتر که بودی یبار رفته بودیم ولی یادت نمیومد،تا اینکه دیروز قسمت شد من و تو بابایی رفتیم باغ وحش ارم،تو اولش یزره میترسیدی،دست بابایی سفت گرفته بودی ولی یزره که گذشت برات عادی شد.قربون تو دختر باهوشم برم که در مورد همه حیوونا سئوال میکردی. روز خیلی خوبی بود و حسابی بهت خوش گذشت،توی راه هنوز نرسیده به خونه می گفتی بازم بریم باغ وحش. باباجونی رفته بلیط بخره وااااااااااااااااااااااااااای این عکس محشره تصویرزیب...
15 تير 1396

جشن تولد عروسکم

دختر با احساس من امروز برای عروسکت نرگس تولد گرفتی،من هم به جشنتون دعوت کردی،تازه کیک خوشمزت هم به من دادی خیلی خیلی روز خوبی بود مرسی که هستی ...
13 تير 1396

تولد 5 سالگی محدثه جونی

سلام دختر نازم؛ از اونجایی که تولد دخترعمه عزیزت (محدثه جونی) 28خرداد ماهه و چون مصادف شده بود با شبهای قدر تو ماه رمضون،عمه جون و عموجون تولد محدثه جون روز پنج شنبه 96/4/8 تو باغ کرج(دشت بهشت)گرفتند. من و تو با ماشین عمه جون زودتر رفتیم تا قبل مهمونا برسیم،بابایی هم 3ساعت بعد با باحاجی اومد.ما و بقیه مهمونا تا جمعه بعداظهر کرج بودیم اما بابایی به خاطر کارش شبونه برگشت.خیلی روز خوبی بود و خیلی خیلی خوش گذشت. تم تولد محدثه جون میکی موس بود. عاشق این عکس و ژستم زندگی مامان   تولدت مبارک محدثه جونم ایشالا همیشه سلامت باشی   نیکا جونم برای دیدن بقیه عکسات لطف کن برو ادامه...
12 تير 1396

ماه رمضان قشنگ ترین ماه خدا

سلام فرشته پاک و معصوم من نبکا جونم ماه رمضان امسال خیلی دوست داشتم چون تو بودی تو هستی و خواهی بود چون تو 1سال بزرگ تر شدی ولی خداروشکر بیشتر ازسنت میفهمی.لحظات افطار خیلی دوست داشتم چون تو کنارم میشستی و به من میگفتی مامانی الان چی میخوری منم بخورم.تازه لحظات وسط روز هم خیلی دوست داشتم چون تو با خوراکی و غذا تعارف کردنات بهم کلی انرژی میدادی موقعی که ناهار میخوردی میگفتی مامان الان دارم سحر میخورم منم روزه کله گنجشکی گرفتم.یه چیز دیگه که به نظر من آخر احساس تو نسبت به منه اینه که شب 21ماه رمضون من و تو خونمون بودیم من داشتم وسط روضه گریه میکردم تو تا اشکام میدیدی سریع برام آب می اوردی که دیگه گریه نکنم من هم خودم خیلی کنترل کردم ک...
12 تير 1396

تولد1سالگی یاسمین جون

یه روز خوب تولد 1سالگی یاسمین جون با تم رنگین کمون کلی رقص و شادی جمعه 1395/10/1 0 یاسمین رنگین کمونی کیک خورون بفرمایید یاسمین جون قابلت نداره خوب حالا که یاسمین جون کوچولوی خودم کادوش باز کنم ببین یاسمین جون یخچال دوراست ...
18 دی 1395

تولد 33سالگی بابا جونی مهربونم

یکی از قشنگ ترین روزهای خوب خداجون تولد بهترین همسر دنیا و بهترین پدر دنیا 1362/10/10 مبارک و من ودخمل کوچولوی عزیزم شب تولد تاج سرمون مهدی جونی پنج شنبه 1395/10/10 یه جشن کوچولو اما با دلای بزرگ و مهربون گرفتیم مهمونای عزیزمون:باباحاجی و مامان جون،عمو محمود و عمه جون و محدثه جون بودن خیلی خیلی شب خوبی بود و خیلی خوش گذشت خوشبختی یعنی اینکه خدای مهربون دختر توانمندی مثل نیکا جون به ما داده که میتونه با این سن کم بادکنکای تولد باباجونش باد کنه و تو تزیین خونه به مامانش کمک کنه   یکی از قشنگ ترین تصویرهای زندگی اینه که دخمل کوچولوت با دستای مهرب...
18 دی 1395